تبليغاتX
.::بسیج واژه ای به وسعت یک دنیا::.

.::بسیج واژه ای به وسعت یک دنیا::.

♥بسيج واژه­اي به پهناي قرن ♥

وصيت نامه شهيد محمد جهان آرا

 


وصيت نامه شهيد محمد جهان آرا





از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم. «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين».

بارپرودگارا، اي رب العالمين، اي غياث المستغيثين و اي حبيب قلبو الصالحين.
تو را شکر مي گيوم که شربت شهادت اين گونه راه رسيدن انسان به خودت را به من بنده ي فقير و حقير و گناهکار خود ارزاني داشتي.

من براي کسي وصيتي ندارم ولي يک مشت درد و رنج دارم که بر اين صفحه ي کاغذ مي خواهم همچون تيري بر قلب سياه دلاني که اين آزادي را حس نکرده اند و بر سر اموال اين دنيا ملتي را، امتي را و جهاني را به نيستي و نابودي مي کشانند، فرو آورم.

خداوندا! تو خود شاهدي که من تعهد اين آزادي را با گذراندن تمام وقت و هستي خويش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هايي که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکيبايي کردم ولي اين را مي دانم که اين سران تازه به دوران رسيده، نعمت آزادي را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند يا در گوشه هاي ترياهاي پاريس، لندن و هامبورگ بوده اند و يا در ...

و تو اي امامم! اي که به اندازه ي تمام قرنها سختي ها و رنج ها کشيدي از دست اين نابخردان خرد همه چيزدان! لحظه لحظه اي اين زندگي بر تو همچن نوح، موسي و عيسي و محمد (ص) گذشت.

ولي تو اي امام و اي عصاره ي تاريخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاريخ جديد شروع کردي و آزادي مستضعفان جهان را تضمين کردي. ولي اي امام کيست که اين همه رنجها و دردهاي تو را درک کند؟! کيست که دريابد لحظه اي کوتاهي از اين حرکت به هر عنوان، خيانتي به تاريخ انسانيت و کليه انسان هاي حاغضر و آينده تاريخ مي باشد؟

اي امام! درد تو را، رنج تو را مي دانم چه کساني با جان مي خرند، جوان با ايمان، که هستي و زندگي تازه ي خويش را در راه هدف رسيدن حکومت عدل اسلامي فدا مي کند. بله اي امام! درد تو را جوانان درک مي کنند، اينان که از مال دنيا فقط و فقط رهبري تو را دارند و جان خويش را براي هدفت که اسلام است فدا مي کنند.


اي امام تا لحظه اي که خون در رگ هاي ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه اي نمي گذاريم که خط پيامبر گونه تو که به خط انبياء و اولياء وصل است به انحراف کشيده شود.
اي امام! من به عنوان کسي که شايد کربلاي حسيني را در کربلاي خرمشهر ديده ام سخني با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برمي خيزد و آن، اين است؛
اي امام! از روزي که جنگ آغاز شد تا لحظه اي که خرمشهر سقوط کرد من يک ماه بطور مداوم کربلا را مي ديدم هر روز که حمله ي دشمن بر برادران سخت مي شد و فرياد آنها بي سيم را از کار مي انداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق مي رفتم، گريه را آغاز مي کردم و فرياد مي زدم اي رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:38  توسط امیرحسین  | 

وصیت نامه شهيد دكتر مصطفی چمران

وصيتنامه ای از سردار رشيد اسلام شهيد دكتر مصطفی چمران خطاب به امام موسی صدر



اشاره

متنی كه در زير می خوانيد، وصيتنامه ای از سردار رشيد اسلام، شهيد دكتر مصطفی چمران است كه خطاب به امام موسی صدر نگاشته شده است. اين وصيتنامه در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۵ تنظيم گرديد يعنی در سياه ترين روزهای جنگ داخلی لبنان، كه از يكسو نيروهای فلسطينی و احزاب چپ لبنان با سوريه درگير شده بودند؛ و از سوی ديگر احزاب دست راستی و در رأس آنها فالانژيستها، با سوءاستفاده از غفلت جبهه ملی و اسلامی لبنان، مناطق آنان را مورد هجوم قرار داده بودند. در چنين روزهايی كه از آنها به عنوان دومين دوره جنگ داخلی نام برده می شود، امام صدر به دكتر چمران مأموريت داد تا برای سازماندهی مقاومت شيعيان، راهی شهرك نبعه گردد. و اين وصيتنامه قبل از عزيمت تنظيم گرديد.



اما سير اين وصيتنامه خود داستانی دارد كه اينك بدان می پردازيم:
كاشف اين وصيتنامه، دانشمند محترم و كارشناس كهنه كار مسائل سياسی خاورميانه، جناب آقای محمد علی مهتدی است. اين برادر عزيز از دوستان دردمند و قديمی امام صدر است، و سالها مسئوليت دفتر صدا و سيمای جمهوری اسلامی را در بيروت بر عهده داشته است. از جمله در سال۱۳۶۱، كه اسرائيل به لبنان حمله نمود و تا دروازه های بيروت پيش آمد. آقای مهتدی تعريف می كرد كه در روزهای آغازين جنگ، با همكاران خود برای تهيه گزارش به جنوب رفتند. طبعاً به شهر صور و مؤسسه صنعتی جبل عامل نيز سر زده بودند. ساختمان مدرسه در اثر اصابت بمب و خمپاره آسيب ديده بود. يكی از اتاقهای آسيب ديده، اتاق قديمی دكتر چمران بود. همان اتاقی كه ساعتها گفتگوی آقای مهتدی و دكتر چمران را پيرامون مسائل لبنان، خاورميانه، انقلاب اسلامی ايران و …، نظاره كرده بود. كاغذها، دفاتر و پرونده های زيادی بر روی زمين پخش شده بودند. در همان حالی كه فيلمبرداران به كار خود مشغول بودند، آقای مهتدی نيز كاغذها را بررسی می كرد. و در ميان كاغذها به وصيتنامه مورد نظر برخورد نمود. مطالعه وصيتنامه ايشان را منقلب نمود. همانگونه كه همكاران لبناني، و در انتهای آن روز خانواده آقای مهتدی و ميهمان آن روزشان خانم فاطمه نواب صفوی را نيز متأثر نمود.
بدنبال بازگشت آقای مهتدی، وصيتنامه تحويل بنياد شهيد چمران گرديد. اما متأسفانه سالها بدون استفاده در آرشيو آن باقی ماند! تا اينكه يكی از همكاران با ذوق آقای سيد مهدی شجاعی، آن را مجدداً در آرشيو بنياد كشف نمود . وصيتنامه مورد نظر با اجازه بنياد تنسيخ، و نهايتاً در شماره تير ماه سال ۱۳۷۶ مجله "نيستان" چاپ گرديد.
آنچه در زير می خوانيد، عيناً از مجله نيستان نقل شده است. البته آقای مهتدی اعتقاد دارند، متن اصلی وصيتنامه، از متن چاپ شده آن كاملتر می باشد.



متن وصيتنامه

وصيت می كنم …

وصيت می كنم به كسی كه او را بيش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسين می خوانم! كسی كه رمز طایفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصيت می كنم …

برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولين بار وصيت می كنم. خوشحالم كه در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علایق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنيای درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

تو ای محبوب من، دنيايی جديد به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظير انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جديد و قوی و الهی بنمايانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبينم، جز عشق و فداكاری طريقی نگزينم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيد و بندهی مادی آزاد شوم…

تو ای محبوب من رمز طايفه اي، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كني، كينه های گذشته و دشمنی های تاريخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذيري، تو فداكاری می کنی، تو از همه چيز خود می گذری، تو حيات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خيانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقيقت و كمال و قدم بر می داری، از اين نظر تو نماينده علی (ع) و وارث حسيني… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…

ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصيت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نيستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماينده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسيده است …

به سه خصلت ممتاز شده ام:

۱. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم.
۲. فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
۳. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهایی با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد …

كسی كه وصيت می كند آدم ساده ای نيست. بزرگترين مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چيز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.

آری ای محبوب من، يك چنين كسی با تو وصيت می كند …
وصيت من درباره مال و منال نيست. زيرا می دانی كه چيزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسيده، به خاطر احتياجات شخصی چيزی بر نداشته ام. جز زندگی درويشانه چيزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نيز از من چيزی دريافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به تو است.
وصيت من درباره قرض و دين نيست. مديون كسی نيستم، در حالی كه به ديگران زياد قرض داده ام.
به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاري، تواضع و احترام نبوده ام. از اين نظر نيز به كسی مديون نيستم …
آری وصيت من درباره اين چيزها نيست …

وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است …
احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصيت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم….
تو را دوست می دارم و اين دوستی بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسی احتياج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نيز احساس بی نيازی می كنم … از او چيزی نمی طلبم و احساس احتياج نمی كنم. چيزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زمينی عشق می ورزم. و اين عشق ورزيدن همچون نفس كشيدن برای من طبيعی است …
عشق هدف حيات و محرك زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابين پيدا می كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است …

به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می كنم …

می دانم كه در اين دنيا به عده زيادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزيده ام، ولی جواب بدی ديده ام. عشق را به ضعف تعبير می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمايند! اما اين بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترين ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چيزی نيست …

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد …

می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دريای عشق شنا می كني. انسانها را دوست می داري. به همه بی دريغ محبت می كني. و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گيرند و به خيال خود تو را گول ميزنند … تو اينها را می دانی ولی در روش خود كوچكترين تغييری نمی دهی … زيرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثير ديگران عشق بورزی و محبت كني. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثير انعكاس سنگدلان قرار نمی گيری …

درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبينی و خودخواهی بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود توست، و ارزنده ترين چيزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترين خصيصه ای است كه در ميزان الهی به حساب می آيد …
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:37  توسط امیرحسین  | 

وصیت نامه شهید محمد ابراهیم همت

 
وصیت نامه شهید حاج محمد ابراهیم همت





به نام خدا
نامي که هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.


مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي که(کبوتراني که)هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند.الگو و اسوه هايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديکي با خداي چرا که ان الله اشتري من المومنين.

من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)

در طول جنگ برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.

عزيزانم!اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.

از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شرکت در خوزستان و جريان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقيقا دو سال در کردستان هستم .مثل اين است که ديگر جنگ با من عجين شده است.

خداوند تا کنون لطف زيادي به اين سراپا گنه کرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است.اکنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.

اي عزيزان من توجه کنيد:
۱- اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد با اينکه نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا کرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.

۲- امام مظهر صفا پاکي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشدزيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.

۳- هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند.

۴- ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.

۵- از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.

حقير حاج همت

26/2/1361
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:35  توسط امیرحسین  | 

وصیت نامه شهید آیت الله محمد حسینی بهشتی

 



وصیت نامه شهید آیت الله محمد حسینی بهشتی




اينجانب محمد حسيني بهشتي، دارنده شناسنامه شماره ۱۳۷۰۷ از اصفهان وصيت مي کنم به همسرم و فرزندانم و ساير بستگانم که در زندگي بيش از هر چيز به فروغ الهي که در دل انسانهاست اهميت دهند و با ايمان به خداي يکتاي عليم قدير سميع بصير رحمان و رحيم و پيامبران بزرگوارش و پيروي از خاتم پيامبران و کتابش قرآن و از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين و اهتمام به ذکر و ياد خداي و نماز با حضور قلب، روزه. عبادات ديگر و انفاق و ايثار و صدق و جهاد بي امان در اين راه و حضور پيگير در جماعت و انس با مردم راه سعادت را به روي خود باز گردانند. و وصيت مي کنم که پس از ارتحال من بسوي خدا يک سوم از خانه مسکوني ام در تهران، قلهک، خيابان تورج، کوچه منطقي ۸ و ۹ و اثاث خانه متعلق به همسرم خانم عزت‌الشريفه مدرس مطلق است و از خداي متعال براي او و فرزندانم سعادت در راه خدا زيستن را خواستارم.
۲۷ رجب ۱۴۰۰ هجري محمد حسيني بهشتي


ما بي شناسنامه نيستيم، ما از مردم جدا نمي باشيم، محل مهر جيره بندي قند و شکر، مهر شرکت در انتخابات رياست جمهوري.
ما بي شناسنامه نيستيم، اولاد زجر کشيده آل عبا، فرزندان زندانهاي بي نام و نشان و حبس ها و دخمه هاي فراموش،
ما بي شناسنامه نيستيم اهل قنوتيم، ساکن دهستان نيايش و بچه جنوب عشقيم، کبوتران قباپوشي که بال در خون شهيدان کربلا نهاده ايم و عمري بر شاخه ها مرثيه خوان ذبح بني آدم ، ما از امتزاج دو ايمان بدوي روستائي از تصادم دو عدم ساده بوجود آمده ايم، با هيچ کس هيچ فرقي نداريم و نمازمان را اول وقت مي خوانيم.
ما محصول آن لحظاتي هستيم که خسته از بيل و رنجور از داس خيمه دعائي برافراشته اند، ما ساده‌نشينان کاخ ويرانه فقر و فنائيم. پنجره هائي که روبسوي افق سبز توکل باز مي شوند، ما مثل کتابي در هر گوشه خاک و در هر لحظه از روزگار باز مي شويم و ديگران را از خود باخبر مي کنيم.
ما مثل وضو ساده و پاکيم، عين اقطار بي آلايش و معصوميم، ما را ميشود در هر گوشه مسجد پيدا کرد. در هر جنسي جستجو نمود، با هر دردي دريافت، ما مثل تلاوت غمگينيم، مثل تکبير حالت خنجر داريم، و دوستان ما شيران روز و پارسايان شبند، از نوح ببعد تا کربلا و هويزه وتا هويزه حضور داريم، پشت هر سنگي روييده ايم، با هر بوته اي رسيده ايم، بر هر شاخي بر داده ايم، ما در اين آب و خاک سبز مي شويم ما بي شناسنامه نيستيم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:33  توسط امیرحسین  | 

وصيت نامه شهدا

فرازهايي از صد وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي


صد وصيت نامه
رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بياناتشان به اين نكته اشاره داشته اند كه «وصيت نامه شهدا را بخوانيد...» اين توصيه در كلام گهربار حضرت امام خميني(ره) نيز ديده مي شود. در اين مجال فرصتي دست داده تا با هم مروري داشته باشيم بر گزيده اي از صد وصيت نامه...

دانلود برگزیده هایی از وصیت نامه های 100 شهید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:30  توسط امیرحسین  | 

وصیت نامه ی شهید حسین خرازی

وصیت نامه ی شهید حسین خرازی








بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأناثثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.



وصیتنامه اول
... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم
استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.
و السلام
حسین خرازی
۱/۱۰/۱۳۶۵

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 14:31  توسط امیرحسین  | 

شب قدر

مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)




«شب قدر» واژه‌ای قرآنی است. این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)
در شب قدر، همه امورات عالم اندازه‌گیری می‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می‌رسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌دانند و گروهی در ماه رمضان، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب‌های بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می‌دانند. شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌دانند.
این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن مستحب است.
بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 4:49  توسط امیرحسین  | 

تبریک سالروز آزادسازی خرمشهر

سلام دوستان گرامی

من هم به نوبه خود سالروز آزادسازی خرمشهر را به فاتحان خرمشهر و مردم غیور ایران تبریک عرض می کنم.

به راستی آیا ما ادامه دهنده واقعی راه شهدا هستیم ........!!!!!!!!

دفاع مقدس 3.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 12:36  توسط امیرحسین  | 

شهادت مظلومانه ی حضرت فاطمه (س) را به همه تسلیت می گم

 
پيغمبري كه عمري، غمخوار امتش بود

روي كبود زهرا، اجر نبوتش بود؟!


 fatemeh2.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:16  توسط امیرحسین  | 

نوجوانی شهدا

{نوجوانی شهید ابراهیم امیر عباسی}

 

مادر بهش گفت:ابراهیم،سرما اذیتت نمیکنه؟

گفت:نه مادر،هوا خیلی سرد نیست.

هوا خیلی سرد بود،ولی نمی خواست ما راتوی خرج بیندازد.دلم نیامد؛همانروزرفتم ویک کلاه برایش خریدم.صبح فردا،کلاه راسرش کشید ورفت.ظهر که برگشت،بدون بدون کلاه بود.گفتم:کلاهت کو؟گفت اگه بگم دعوام نمی کنی؟گفتم:نه،مادر؛مگه چیکارش کردی؟گفت:یکی از بچه های مدرسه مون بادمپایی میاد؛امروزسرماخورده بود؛دیدم کلاه برای اون واجب تره.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 16:28  توسط امیرحسین  | 

بسیج از دیدگاه امامان جمعه

بسيج مظهر ايستادگي و پايداري كشور است

خبرگزاري فارس: امام جمعه شهرستان اسكو گفت: بسيج مظهر ايثارگري و پايداري در راه دفاع از تماميت ارضي كشور به شمار مي‌رود.


به گزارش خبرگزاري فارس از اسكو، حجت الاسلام والمسلمين محمد خوانساري جمعه شب در همايش مشترك ائمه جماعت مساجد و فرماندهان و رده‌هاي بسيج با بيان اينكه بسيج منشا بركت در كشور است، گفت: بسيجيان با اخلاص و عمل صالح خود در صحنه حاضر شده و به دفاع از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي پرداختند.
وي تصريح كرد: ‌بايد قدر اين افراد را دانست و تفكر آن‌ها را در جامعه گسترش داد.
خوانساري در ادامه اظهار داشت: بسيج همانند امواج خروشان و سيل بنيان‌كن پيش مي‌رود.
وي اتحاد، يكدلي، تعاون و همكاري بيش از پيش ائمه مساجد و فرماندهان بسيج را خواستار شد و اين امر مهم را يكي از موثرترين ابزار موفقيت و پيشرفت بسيج و بسيجيان دانست.
نماينده ولي فقيه در سپاه ناحيه اسكو نيز در اين نشست ضمن مقدس و مفيد شمردن اين همايش، تقويت بنيه اعتقادي بسيجيان را منوط به همگام و همفكر بودن فرماندهان با روحانيون دانست و گفت:افتخار ما اين است كه در سايه ولايت‌فقيه زندگي مي‌كنيم.
كرم نجف‌پور افزود: طرح صالحين در سپاه بايد با جديت تمام از سوي فرماندهان رده ها پيگيري شود.
فرمانده سپاه ناحيه اسكو نيز ضمن قدرداني از زحمات شبانه‌روزي فرماندهان و ائمه جماعت مساجد خاطر نشان كرد: بهترين راه براي پرورش ياران قديمي و وفادار انقلاب و پيروان محض ولايت فقيه، پايگاه‌هاي مقاومت هستند.
وي با اشاره به اهميت ويژه برنامه هفته بسيج، اين هفته را بهترين فرصت براي شناساندن بسيج براي عموم مردم دانست و اضافه كرد: پنجم آذر اوج عزت و اقتدار بسيجيان در سرتاسر ايران عزيزمان خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 14:40  توسط امیرحسین  | 

بسیج در بیان مقام معظم رهبری

به نام خدا به ياد خدا و براي خدا


سخن نخست: با استعانت از پروردگار، اداي تکليف در وبلاگ گروهي بسيج را آغاز مي کنيم. در اين وبلاگ خواهيم کوشيد با توجه به آرمان هاي امام خميني (ره) و شهداي گلگون کفن و با بهره گيري از رهنمودهاي مقام معظم رهبري، قدمي در حد توان و وسع خود در جهت پيشرفت کشور برداريم. تمام نيروهاي مومن و حزب اللهي کشور بسيجي اند و بسيجي بودن به معناي پاکبازي و ايثار و فداکاري در راه خداست و از اين روست که بسيج اينک در تمام عرصه هاي علمي، ادبي، هنري، سياسي، فناوري، اقتصادي، نظامي و ... فعاليت مستمر و موثر دارد. ما نيز خواهيم کوشيد در همه زمينه ها مطلب بنويسيم و با ديگر وبلاگ نوبسان ارتباط برقرار کنيم.
براي آغاز کار در اين وبلاگ از 14 نويسنده دعوت به عمل آمد. امکان تماس با سه تن از نويسندگان (وبلاگ هاي قصه بچه بسيجي، آبدارخانه و خرقه پشمينه) فراهم نشد و نامشان از گروه تحريريه حذف گرديد. يک تن (نويسنده وبلاگ چفيه) نيز به دليل مشغله زياد (و با ذکر اين توضيح که وبلاگ خودش را نيز نويسنده ديگري اداره مي کند) انصراف داد. اين چهار نويسنده هر وقت اراده کنند در جمع ما جاي دارند. البته نفر ديگري هم دعوت شده بود و در هر صورت هم اکنون هيئت تحريريه وبلاگ گروهي بسيج با 10 عضو فعاليت خود را شروع مي کند. راهنمايي هاي ارزنده‏ي شما ياريگر ما خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 14:39  توسط امیرحسین  | 

گزیده ای از وصیت نامه شهید غلامحسین افشردی ( حسن باقری )

گزیده ای از وصیت نامه شهید غلامحسین افشردی

( حسن باقری )

 

در این موقعیت زمانی و مکانی ، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت ، خیانت به پیامبر ( ص ) و امام زمان ( عج ) و پشت پا زدن به خون شهداست . ملت ما باید خودش را آماده هر گونه فداکاری بکند ...

در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام و با خلوص نیت پیدا کنیم ...

... در مورد درآمدها چیزی به آن صورت ندارم . همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند ...

 

                                                غلامحسین افشردی ساعت 12 شب 27/7/59 اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 19:11  توسط امیرحسین  | 

گزیده ای از وصیت نامه ی شهید حاج یدالله کلهر

پنجاه سال عبادت کرديد ، خدا قبول کند

يک روز هم يکي از اين وصيّتنامه ها را بگيريد

 و مطالعه کنيد وفکرکنيد .     امام خميني (قدس سره )

 گزیده ای از وصیت نامه ی شهید حاج یدالله کلهر
قائم مقام لشکر ده سید الشهداء (ع)
بسیج مدرسه ی عشق است .
بسیجیان نور چشم امت حزب الله می باشند . راد مردانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی به مادیات ودنیا همیشه در صحنه های نبرد ومشکلات ومصائب مانند کوهی استوار قدم برداشته و دست و پنجه نرم می کنند وخواهند کرد.
آن نور چشمان کسانی هستند که بازوان پرتوان آنها زیارتگاه بزرگ مرد عصرمان امید کلیه ی مسلمانان ومستضعفین جهان یعنی خمینی کبیر می باشد . پس ای کسانیکه با عزیزان الهی برخورد خوبی ندارید ، به شما می گویم ، شما هنوز پس از چندین سال انقلاب ودادن این همه شهید که هر کدام اسوه ای بودند خودتان را هم نشناخته اید تا برسد این گلها ی باغ بهشتی را.وای بر شما اگر رفتار وبرخوردتان را با این بسیجیان معصوم خوب نکنید . کافی است فقط دلشان را بشکنید آن وقت نه دنیایی برای شما باقی خواهد ماند ونه آخرتی .
اما ای برادران بسیجی روشنائی دیدگان ملت ، نمی دانم که چقدر به شما علاقه دارم وشما را از صمیم قلب دوست دارم.
شما ها هم سعی کنید همیشه همان بسیجی واقعی بمانید ودر تمام برخورد هایتان همانگونه باشید که مردم فکر می کنند. همانطوری که امام عزیز در مورد شما می گوید باشید واگر کسی هم خود را بسیجی جا می زند ولی در عمل یک بسیجی نیست اول او را با اعمال ورفتار خود ارشاد کنید ، ولی اگر دیدید قابل ارشاد نیست با او رفت و آمد نکنید که از شما سوء استفاده نکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 15:35  توسط امیرحسین  | 

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد

شهادت امام رضا (ع) ، هشتمين اختر تابناک آسمان ولايت و امامت ، در آخرين روز ماه صفر ، ماه غم و عزا ، محضر مقدس امام زمان (عج) و همه شيعيان و شما دوستان عزيز تسليت باد .


از اونهايي که در روز شهادت امام رضا (ع) زائر آن حضرت در مشهد مقدس هستند التماس دعا دارم و ازشون ميخوام که سلام من و همه بازديد کنندگان اين وبلاگ را به حضرتش برسونند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 21:48  توسط امیرحسین  | 

رحلت حضرت رسول اکرم و شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد

رحلت اندوهبار نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت غمبار دومین امام شیعیان و آزادگان جهان، حضرت امام حسن مجتبی (ع)  بر همه پویندگان راه آن بزرگواران تسلیت باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 19:10  توسط امیرحسین  | 

22 بهمن سالروز بزرگترین حماسه قرن بر همگان مبارک باد

22بهمن ماه ... روز سربلندی ملت ایران

است .روز برکت ... روز رحمت... روز کرامت ...

روز عزت ... بر همه حق پرستان مبارک باد


 

22 بهمن طلوع خورشید ولایت از افق فقاهت، شب را
 
پشت سر گذاشتیم ، تا ولایت روز راشاهد گشتیم .

 
امام آمد و آزادی آورد و آزادی را از اسارت نجات داد . و به اسلام آبرو وبه
 
مسلمانان اعتبار بخشید و به اسکلتها روح،به اندیشه ها تابناکی،  به
 
دلها شهامت،  به دیده ها بصیرت و به زندگیها جهت داد .
 
نفس گرم کدامین عیسی سخن از معجزه ایران است.  سخن از صاعقه
 
خشم وخروش،سخن از خشم گره خورده این شیران است کز قفس
 
های هزاران ساله رسته و آزادند، از شکوهی که در این نهضت بود .موج
 
گسترده که این دعوت داشت؛یک جهان مات و سراسیمه و
 
سرگردانند.مردم زنده وبیدار جهان؛با نگاهی نگران؛میگزند از سر حیرت
 
انگشت،همه هرروز زهم میپرسند :ناگهان ...نفس گرم کدامین عیسی؛بر
 
تن مرده صد ساله این خلق دمید، ید بیضای کدامین موسی؛عقل را از
 
سر فرعون بپراند،عشق و اخلاص کدام ابراهیم؛آب بر آتش نمرود بریخت،
 
یاکه اعجاز چه روح اللهی؛  با سر انگشت مسیحایی خویش پیکر مرده و
 
افسرده این ایران رابه خداوند قسم بار دگر احیا کرد.آن کدام آذر بود،آن
 
کدام آتش بر خواسته از سینه خاکستر بود، که چنین محشر بی سابقه
 
ای بر پا کرد.  اینک از پیکر پر تاب و تب میهن ما؛که بپا کرده چنین نهضت
 
گسترده و ژرف؛  قصه ها ساخته اندهمه جا ورد زبانهاست که : ایران !
 
ایران !این شمایید که با هم همه جا؛ شعر شهادت خواندیدبربلندای
 
زمان، پرچم سرخ ظفر بنشاندید،  پس از آن ظلمت طولانی شب، اینک
 
این خانه خون باخته میهن مان که پر از عطر بهاران گردید.اینک ای ملت
 
آگاه و رشید !چشمهاتان روشن؛دستهاتان پربار؛  گامهاتان نستوه؛  
 
قلبهاتان با هم؛دهه فجر و 22 بهمن را قدر بدانید .
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 15:51  توسط امیرحسین  | 

عاشورا

 

عاشورا يک روز معين و کربلا، سرزميني خاص نيست.و شهداء هم تنها جانبازان حماسه آفرين،در رکاب فرزند فاطمه عليهاالسلام نيستند.



محرم سمبل است،و عاشورا رمز،کربلا تاريخ است و شهادت يک راه وبهترين راه.




از تابش خورشيد خشم محرم،و بارش خونش،و وزيدن نسيم شهادتش دلهاي افسرده جاني تازه ميگيرد




و مزرعه بي رمق زندگي انسانها،از عشق و ايمان و حرکت و تلاش،سرسبز و خرم ميگردد،




و انسانها که دهقان بذر وجود خويشند،کشتزار حيات را ازعلف هرزه هاي سستي وخمودي وبي تفاوتي پاک کرده،




دامن جان را در زير آبشار حيات آفرين عاشورا ميگيرند وسفره شهادت گاهها،




را براي پذيرش ميهمانان محرم،که شهيدان هميشه تاريخ اند،مي گسترند.




دهمين روز محرم،عاشورا گل سرخي است که بر اين بوستان هميشه سبز ميرويد،و شکوفه ايست که بر شاخ اين بستان جان مي شکفد.محرم وجدان هميشه بيدار تاريخ و گلوي هماره فرياد گر زمان است.محرم ماه پاسداري از حرمت انسان است.محرم حريم ايمان و حصار قرآن است.




در محرم سال 61 هجري در صحراي تفتيده کربلا که ربذه ايمان بود و عشق و محراب وسيع نياز،سيلي از خون جاري شد وتلي از شهيد بوجود آمد ،اما با آن همه قتل عام و قساوت،در نينوا هرگز ناي حقيقت از نوا نيفتاد و طوفان طف نخوابيد.




عاشورا،روز ناگوار و دردناکي بود و کربلا صحنه دلخراش و جانسوز،




آنچه بود،گرسنگي بود و تشنگي،غربت و مظلوميت،شهادت و خون،اسارت و زخم زبان،خستگي




و گردوغبار،دلهره کودکان ورنج مادران،قتل عام و خيمه هاي سوخته، قساوت دشمن وسرهاي بريده....


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:55  توسط امیرحسین  | 

آغاز دهه فجر

12 بهمن روز ورود امام خمینی به ایران گرامی باد و بر همه دوستداران و فجر افرینان مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 2:6  توسط امیرحسین  | 

حرمت‌شكني اغتشاشگران بی پاسخ نخواهد ماند

هتاكي و حرمت‌شكني عده‌اي جاهل و فتنه‌گر را به مقدسات و آرمان‌هاي گرانسنگ انقلاب اسلامي و حصن حصين ولايت آن‌هم در روز عاشوراي حسيني كه سراسر جهان اسلام به ويژه عالم تشيع که به سوگواري و عزاداري سيد و سالار شهيدان كربلا مشغول بودند،بی پاسخ نخواهد ماند

«وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 16:9  توسط امیرحسین  |